و خدايي كه در اين نزديكي است...
در چشم هایت سلام دوستاي خوبم.حالتون خوبه؟ خيليييييييييييييي دلم واسه وبلاگمو واسه همه دوستام تنگ شده. خيلي بي معرفت شدم تو اين مدت كه نبودم زندگيم كلي تغيير كرده. قول ميدم به زودي برگردمو ادامه بدم. همتونو دوس دارم.به خاطر تاخير طولانيمم معذرت. باران باشد... تو باشی... یک خیابان بی انهتا باشد... به دنبا میگویم... خداحافظ...! نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد... ولی باران نمیدانند که من دریایی از دردم... به ظاهر گرچه میخندم ولی اندر سکوتی تلخ میگریم... چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید،
جنگجویی مغول کمین کرده
جرات نمی کنم دوستت نداشته باشم...
![]()
.مدت زياديه كه به وبلاگ عزيزم سر نزدم.![]()
![]()
![]()
چرا چشم هایت همیشه بارانی است!!!؟؟؟
چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است ؟
اما افسوس ... هیچ کس نبود
همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره
آری با تو هستم .. با تویی که از کنارم گذشتی...
و حتی یک بار هم نپرسیدی، چرا نگاه هایت همیشه آنقدر غمگین است ؟
آینه پرسید که چرا دیر کرده است ؟
نکند دله دیگری او را اسیر کرده است ؟
خندیدم و گفتم :او فقط اسری من است
تنها دقایقی چند تاخیر کرده است !
گفتم امروز هوا سرد بوده است
شاید موعده قرار تغییر کرده است
آینه به سادگیم خندید و گفت :
احساس پاک تورا زنجیر کرده است
گفتم از عشق من چنین سخن مگو
گفت خوابی او سالهاست که دیر کرده است ...
| Design By : Night Melody |


